العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

136

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و ابو داود و نسائى بسندى از امير المؤمنين روايت كردند كه استرى براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله پيشكش آوردند و آن را سوار شد و على عليه السّلام گفت : اگر ما خر را بماديان بپرانيم مانند آن را داريم ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : همانا اين كار را آنها كنند كه ندانند ، ابن حبان گفته : يعنى نميدانند كه غدقن شده ، خطابى گفته گمان ميرود كه مقصود همين باشد - و با اينكه خدا داناتر است - اگر خر را بماديان اندازند ، سود بسيارى از اسب معطل مانند ، و شماره آنها كم گردد و از فزايش بمانند ، با اينكه نياز باسب براى سوارى و تاختن و جستن باشد و نبرد با دشمن و با آن غنائم را بدست آرند ، و گوشتش خوردنى است ، و از غنائم سهمى دارد چون سهم اسب سوار ، و استر هيچ كدام از اين فضائل را ندارد . و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله خواسته اسب فراوان باشد و نژادش فزون گردد براى سود و صلاحى كه دارد ، و اگر اسب نر را بماده الاغ پرانند بسا كه در غدقن در نيايد جز اينكه كسى حديث را تفسير كند باينكه براى نگهدارى اسب است از هم جفتى با خر و آميختن آب آنها بهمدگر تا جاندار دورگه نباشد چون جانداران دورگه از پدر و مادر خود بدترند و درنده‌تر مانند كفتار و همگنانش . وانگه استر جانداريست نازاد نه نژاد دارد و نه فزايش ، نه سرش را برند و نه زكاتش را دهند ، سپس گفته ولى من اين نظر را درست ندانم زيرا خدا تعالى فرموده « و اسبان و استران و خران براى سوار شدن شما است و براى زيور ، 8 - النحل » و ذكر استران بهمراه اسبان و خران براى منت نهادن با همگانست . و آن را بنام ويژه خود آورده چون نياز برآر و سودمند است ، چيز بد نكوهش را سزد نه ستايش را و نه مايه منت نهادن گردد ، و پيغمبر استر را به كار گماشته و آن را داشته و در حضر و سفر سوارش شده ، و اگر بد بود آن را نميداشت و به كار نميگماشت . و مسلم از زيد بن ثابت روايت كرده كه پيغمبر سوار استرى بود در نخلستان